ناظم الاسلام كرمانى
375
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
و يا جمهورى طلب ميباشيم بخداى عالميان و باجداد طاهرينم قسم است كه اين حرفها را مردم بما مىبندند اگر گفتيم معدلت ميخواهيم غرض اين بوده كه مجلسى تشكيل شود و مجلس و انجمنى داشته باشيم كه در آن مجلس بداد مردم برسند و بدانند كه اين رعيت بيچاره چهقدر از دست ظلم حكام ستم ميكشند و بچه اندازه نفوس و عرض رعيت از ظلم ديوانيان در سال تلف ميشوند ما نگفتيم پادشاه نميخواهيم ما نگفتيم دشمن پادشاه ميباشيم مكرر چه در حضرت عبد العظيم و چه در شهر و چه در منبر تمام را از اين پادشاه اظهار رضايت كرديم الحق و الانصاف پادشاه رؤف و مهربان و رحمدل مىباشد و اگر عدالتخانه برپا شود در عهد اين پادشاه رؤف و رحمدل مىباشد اگر اصلاحى شود در زمان اين پادشاه مسلمان خواهد شد حالا مرض و ناخوشى و علت و بيحالى مانع باشد ربطى به او ندارد ولى آنچه داد كرديم و آنچه نوشتيم تمام را به عكس حاليش كردند و گفتند مردم تو را نميخواهند و غرضشان عزل شاه مىباشد و حال آنكه به تمام انبياء و اولياء قسم است كه ما بجز مجلسى كه جمعى در آن باشند كه به درد مردم و رعيت برسند كارى ديگر و غرضى نداريم قدرى كه سخت ميگيريم ميگويند مشروطه و جمهورى را ميخواهند زمانيكه سكوت ميكنيم ميگويند آقايان زير زانوئى گرفتهاند كه ديگر صدايشان بريده شده است يك دفعه ميگويند بيست هزار تومان گرفتهاند يك دفعه ميگويند مقصودشان مدرسهء خان مرويست آخر اى مردم فكر كنيد مدرسهء خان بر فرض كه به متولى شرعى برگردد چه به درد ما مىخورد ( مدرسهء خان مروى از مدارس معتبرهء طهرانست توليت آن با جناب حاج شيخ مرتضى مجتهد آشتيانى بود بعد از واقعهء مسجد شاه عين الدوله مدرسه را واگذار بميرزا ابو القاسم امام جمعهء طهران نمود ) اگر زير زانوئى ميخواستيم تابحال صد مرتبه كار گذشته بود به خدا قسم است كه اينمطالب و شايعات دروغ است مدرسه را ميخواهيم چكنيم قصد ما عدل و رفع ظلم است كه رعيت از دست نرود مردم بخارجه پناه نبرند مملكت خراب نشود از بسكه حكام ظلم و ستم بمردم ميكنند ميترسم رفتهرفته رعيتى باقى نماند يكسال است اهل فارس متظلماند چندين تلگراف كردهاند جواب ندادند حال يك ماه است دكاكين را بستهاند در اينخصوص كرارا عريضه بشاه نوشتيم جوابش را اتابك نوشته و شاه هم دستخط كرده بود كه املاك مال دولت است و بشعاع السلطنه مرحمت كرديم رعيت حق گفتگو ندارد و بعلاء الدوله كه حاكم فارس شده است حكم كرديم كه رسيدگى نمايد اعظام الممالك كه جواب را آورد به او گفتم شاه خالصهء فارس را داده است بشعاع السلطنه نه املاك مردم را شعاع السلطنه هر ملك خوبى را در فارس تصرف كرده است صاحب ملك عارض شده كه اين ملك است نه خالصه مطالبهء سند كردهاند از متصرف اكر صاحب ملك قباله نداشته است كه ملك او را ببهانهء خالصه تصرف كردهاند و اگر اظهار قباله و حكم شرعى كرده است اسناد او را گرفته و پاره كردهاند هركس هم از طرف دولت برود بفارس ملاحظهء پسر شاه را مىكند گفتم صحيح و مناسب اين است كه خود درباريان رسيدگى نمايند و در دفتر و كتابچهء خالصهجات رجوع نمايند و صحيح نيست كه اين گونه به اهالى فارس رفتار شود و اگر رعاياى فارس مأيوس شوند خوشآيند نخواهد بود جواب دادند شاه دستخط فرموده كه املاك را داديم بشعاع السلطنه و